مردم با شخصیت سیاوش از طریق شاهنامه فردوسی آشنا هستند در صورتی که باید توجه داشت شاهنامه خود نیز براساس اسطوره های باستانی ما که در کتب پهلوی ساسانی مانند اوستا وجود دارد نوشته شده است لذا سعی شده به ریشه یابی اسطوره ای سیاوش پرداخته شود .
سیاوش به پهلوی ، سیاوخش (syavuksh ) که در لغت دارنده اسب سیاه نر و در مفهوم به معنای لذت عقلی می باشد . (لازم به ذکر است که سیاووخش به مفاهیم دیگری نیز اشاره دارد که از آن جمله پرنده ای باشد سرخ رنگ به نام سرخاب که تمام شب بی قرار دور از جفت خود آواز سر دهد و به سمت آواز به قصد ملاقات هم آیند و اگر یکی از آنها خود را در آتش بیند دیگری نیز خود را  در آتش اندازد ..) 
در اوستا سیاوش نام پسر کیکاووس ، پدر کیخسرو به عنوان هفتمین پادشاه کیانی معرفی شده است در صورتی که در شاهنامه وی به مقام شاهی نمی رسد . 
براساس داستان شاهنامه کیکاووس فرزند خود سیاوش را در کودکی به رستم سپرد تا او را فنون رزم بیاموزد رستم در تربیت وی کوشید و هنگامی که سیاوش به نزد پدر بازگشت مادر سیاوش چشم از جهان فرو بسته و کیکاووس با سودابه دختر پادشاه هاماوران ازدواج کرده است سودابه با دیدن سیاوش بدو دل باخت اما سیاوش تن به خیانت به پدر نداد ولی سودابه با نیرنگ حیله ها برانگیخت تا او را نزد پدر گناهکار جلوه دهد . این حیله کارگر افتاد و کیکاووس بر فرزند خود خشم گرفت . سران سپاه و اختر شناسان کیکاووس را گفتند بهتر آن باشد که دستور دهی سیاوش بر خرمنی از آتش بگذرد ، اگر سودابه راست گوید سیاوش در آتش بسوزد . رد شدن سیاوش از آتش نمادی از پاکی او بود و بعد از آن سیاوش به سپهسالاری ایران رسید و در ادامهء حوادثی که بین او و پدرش رخ داد به توران پناهنده شد و در آنجا افراسیاب از او استقبال کرده و دخترش را به ازدواج او درآورد و اورا به حکومت خوارزم فرستاد .
سیاوش در همان جا کنگ دژ و سیاوش گرد را ساخت اما تنگ نظری اطرافیان افراسیاب باعث شد که او تصور کند سیاوش یاغی شده به همین دلیل او را اسیر می کند و از بین می برد و اینگونه بود که داستان سیاوش در اذهان مردم ایران زمین جاویدان گردید.